تبليغاتX
سلامی دوباره جمعه یازدهم مرداد 1387 11:3 قبل از ظهر

 

نیت کن که این بار با تفألی از حافظ میخوایم شروع کنیم

 

دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود

                                           تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود 

رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی

                                          جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

 

ایشالا که مراد دلت برسی عزیز

سلام. بزارید از راه برسم بعد بهت تشر برید. خوب نبودم این مدت. دیگه باید همتون ببخشید منو. ای بابا هنوز که داری بد نگاه میکنی؟ خوب ببخش دیگه....!!!

اول از همه مبعث رسول گرامی اسلام رو بهتون تبریک میگم و بعد از اون فرا رسیدن اعیاد شعبانیه.

امسال بهترین ساله برای من. لحظه شماری میکنم برای تولد امام حسین. چوووون میخوام عمه خانم بشم

میدونید تا الان داشتم به این فکر میکردم که چرا همیشه توی دعواها یا بحث و جدل ها بعضی حرفها حواله عمه ها میشه. واقعا تا حالا به این فکر کردید؟

حالا پس فکر کن وجواب بده. من خودم به شخصه هر موقع کسی چیزی بهم میگفت و بدم میومد میگفتم..... عمته

اما حالا عمه دارم میشم. یعنی این وروجک به دنیا نیمده یه روزی این حرفو میزنه یا نه؟ هر چی میخواد باشه. مهم اینه که من فداش میشم

راستی دوست داشتید بازم بچه میشدی؟

وای این ناناز کوچولو داره گریه میکنه. به نظرت چشه؟

داریه گریه میکنی چون باهاش حرف نمیزنی و نظر نمیدی

ایشالا همگیتون شاد و خندون باشید

یه امید دیدار مجدد

به پرواز در آمده از آسمان دل دل شکسته | موضوع: | لينک اين نوشته |

سلام بهار جمعه شانزدهم فروردین 1387 12:43 بعد از ظهر

 

سلام بهار

بهار می آید

با ترانه دل انگیز باران

                               و ترنم شیرین جویبار

که رگهای خاک را از زلال جاری عشق آکنده میسازند

باشد تا

طراوت تن سبز جوانه را به میهمانی خانه های دلمان بخوانیم

                                 و با سرخی ایمان لاله ها پیمان ببندیم

تنگ بلورین زندگی تان

                                مالامال قطره های شبنم عشق و ایثار

 

به پرواز در آمده از آسمان دل دل شکسته | موضوع: | لينک اين نوشته |

حسين فقط حسين است و بس شنبه بیست و دوم دی 1386 10:34 قبل از ظهر

 

 

 

باز هم حاصل پرسه های روح در کوچه باغ های آسمان٬ پروازی می شود که بالهای سوخته می طلبد٬ بالهايي كه از عشق سوخته و ديده به عرش دوخته اند...

بالهايي كه بارها بر بال نسيم عاشق كرخه تا صحن دلگشا و كربلاي مصفاي او رفته اند و بوسه هايي آفتابي بر ضريح متبرك او نثار كرده اند.

كربلا قدمهاي مردان خدا را مي شناسد. مرداني كه با پاي جان٬ جاده ها را عاشقانه پيمودند تا به او برسند . اما زخم فرصتي به آنان نداد و حديث شور انگيز شهادت٬ به رنگ گلهاي داوودي بر پيشاني بلند و آفتابيشان نگاشته شد و مردان خدا نيز مولاي خوب خود را مي شناسند و با شكوه حماسه اش٬ آشنايي ديرينه دارند٬ زيرا بارها با ديد دل و سينه اشتياق٬ شرمه شرمه زخمهاي مولا را گريسته اند و غربت آقا را در سرزمين خنجر و تشنگي٬ آواز كرده اند.

هر كه از عشق بگويد٬ اما دلش كربلا را بلد نباشد٬ عاشق نيست!

هر كه از دريا سخن بگويد و اقيانوس عشق و عرفان و اخلاص٬ يعني مولا حسين (ع) را نشناسد٬ كويري بيش نيست...!!!

حسين مجموعه اي از خوبيها٬ زيباييها و روشناييهاست. هر كس بايد در آلبوم روشن انديشه و قلب خود٬ بهترين موقعيت را به تصوير بي ريا و ورشن كربلاي حسيني(ع) اختصاص دهد. حسين (ع)٬ يعني تجلي نور در عصر آناني كه نور را باور ندارند. حسين (ع)٬ يعني شعاع مهرباني مولا علي(ع) در كوير خشك و سوزان بي مهري. حسين(ع)٬ يعني آيينه تمام نماي پاكي و صلابت آن در چشم آسمان.

خون حسين(ع)٬ يعني پاسدار حرمت لاله هاي سرخ ٬ پاسدار قداست شقايق در عصر شهادت و جوانمردي. تمام عشقها از حسين (ع) آغاز مي شود و تمام روشنيها از زلال گلوي او سرچشمه ميگيرد. همه كوها مي دانند كه اگر حسين (ع) نبود، ايستادگي و صلابت براي هميشه، معناي خود را از دست مي داد و شجاعت در تومار روزگاران محو مي شد . همه رودها و درياها مي دانند كه اگر اقيانوس وجود نازنين و پر خروش مولا حسين (ع) نمي خروشيد، سبزه، اجازه روييدن نداشت، اگر حسين (ع) نبود، ظلم تا هميشه بيداد مي كرد.

اين روزها، فرشتگان مقرب الهي، خانه كوچك علي و فاطمه ( عليهم السلام) را غرق در سلام و صلوات مي كنند . به زلال گلوي سپيده، درود مي فرستند٬ زيرا:

ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة

بدرستي كه حسين مشعل هدايت و كشتي نجات است.

غروبي آرام و محزون است.

و كاروان در خون خورشيد گام بر مي دارد!

شگفتا اين كاروان " حسين" ندارد!

در شنزار، چه سكوت تلخي شنيده مي شود!

و خورشيد چقدر شرمگينانه غروب مي كند!

آه! امروز اولين روزي است كه خورشيد بدون " حسين " غروب مي كند.

اين سوي دشت، گودال قتلگاه است و سري بريده و خورشيدي كه گودال را مثل آسمان روشن كرده است. و آن سوي دشت، چهره هايي خبيث، با چشمهايي دريده كه با دستهايي خون آلود مي خورند و مي آشامند... اين سو رقيه(س) در سكوت تلخ خرابه هاي شام، كنار سري بريده از بي وفايي اهالي تا اهل كوفه مي گويد!

آن سو، قراولان غارتگر يزيد، به تاخت مي روند تا خبر را براي " سردمدار" خود ببرند... و خنجر خون آلودشان را در غلاف فرو برده اند. خنجري كه به خون آفتاب آغشته است و اين سو زينب(س) خطبه خوان خون، سكوت تلخ دشت را به هم مي زند.

و كوفه:

شهري است كه بي مهري را براي چندمين بار تجربه مي كند.

هنوز خون پاك علي(ع) در محراب كوفه جاري است و با " حسين " نيز همان كردند كه با پدر بزرگوارش!

خداي من!

بي دستي بر زمين و روييدن دو تير در دو چشم، آيين كدام بهار است؟

ابوفاضل را مي گويم، صاحب آن همه فضل، آن كرم و آن همه بزرگواري.

آن مشك پاره و خونين را مي بيني؟

قرار بود "عمو" با آن مشك، براي علي اصغر آبي آورد.

اما ...

گودال قتلگاه!

شايد خودت نداني

و خاك پاك تو، بي ترديد از جنس آسمان است.

و خورشيدي كه در متن تو روييد، بطن تو را عاشورايي كرد ...

و خوني كه در رگهاي تو جاري شد، خون حنجره اي بود كه بوسه پيغمبر (ص) بر آن نقش بسته بود.

گودال قتلگاه!

تو ديدي كه چگونه خيمه ها را آتش زدند!

و با چوب خيزران، بر لب و دهان حسين(ع) جراحت كاشتند!

سرهاي سروران بر نيزه مي درخشد و هفتاد و دو مرد به ميهماني خدا رفته اند .

هيهات مناالذله...

 

 

 

 

 

حسین جانم. همه اشکها برای تو روان است

 

به پرواز در آمده از آسمان دل دل شکسته | موضوع: | لينک اين نوشته |

دلتنگ جمعه نهم آذر 1386 0:30 قبل از ظهر

 

 

دلتنگ

منم دلتنگ ، منم تنها، منم آواره كوهها

منم اشكي چكيده از فرار جوي چشمها

منم آن پاكي زخم ديده، منم آن غمديده دلها

منم حسرت، منم فرياد،منم آن بغض آواها

منم فرياد ديروز،منم آواره امروز،منم آواي دلها

منم آن آهوي وحشي در آن وادي تنها

منم آن كس كه تا ديروزميزد دهل در كوهها

منم آن كسي كه تا امروز مي رقصيد در چمنها

خدايا، اين منم، يا منم كه اينم؟

ندانم كدامم، ندانم چه دانم؟

خدايا رهايم، فرارم، از همه گريزانم

ندارم به جز تو اميدي در روانم

خدايا چه آسان شود مشكلم

اگر دست بر سوي تو برم

من همانم، هماني كه تا به امروز

فريادش، بغضش، سكوتش ميزند سوز

همانم، همان كه تا ديروز ميشدم مي سوز

نداشتم خدايي و نديدم رسايي و نگفتم افروز

گذشتم ، به دشتم، به آن راه خوشبختم

ندارم جز خدايي، هماني كه گيرد دستم

 

 

به پرواز در آمده از آسمان دل دل شکسته | موضوع: | لينک اين نوشته |

دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 7:22 قبل از ظهر

 

 

 

شـقـايـق دشـت قـشـنـگ دنـيـا          تــنــهــا بـهــونـه و امــيــد فـردا

ترانه هــاي قـلـب عـاشـق من          تـمــام لـحــظـه و دقــايــق مـــن

* دعوت به حضور در سكوت لحظه ها*

 

قابل توجه جامعه شعر دوست ديار شعر و ادب و نگارش

 

به اطلاع كليه شاعران جوان ميرساند كه اكنون فصل حضور فرا رسيده

 

از عزيزاني كه در لحظات سكوت و سكون و آرامش خويش زمزمه هايي بر دل

 

جاري ميكنند دعوت ميشود براي جاودانه كردن آثار خويش در كتاب سكوت لحظه

 

ها با ما در تماس باشند

 

يك نشست عاشقانه و دوستانه در محفلي گرم و صميمي بين تمام شاعران ايراني

 

سكوت لحظه ها در صدد است كه شعرهاي شما را به اسم خودتان چاپ كند تا براي

 

هميشه جاودان بماند وبفهماند كه ايران وايراني داراي بهترين ذوق ها

و قريحه هاست.

 

عزيزاني كه مايل هستند اشعار خود را در اين كتاب به چاپ برسانند ميتوانند با

 

نشاني اينترنتي            http://www.almas1.blogfa.com

و يا پست الكترونيكي

shaerejavan@yahoo.com

 

در تماس باشند

 

* ما منتظر حضور پر نشاط شما هستيم *

 

سكوت لحظه ها

 

 

به پرواز در آمده از آسمان دل دل شکسته | موضوع: | لينک اين نوشته |

Oneline users :

کدهای خفن جاوا اسکریپت

Use Advanced Search

JavaScript Codes